تبلیغات
 رویای خیس - شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

محض رضای عشق



تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن
با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن

ابری غریب در دل من رخنه کرده است
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز
برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن

ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین
محض رضای عشق، مرا انتخاب کن

ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم
لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن


می روم



می روم امابدان درخاطراتت سوختم

دلبرم شایدزمان رابانگاهت دوختم

روبه راهم راهمان راباغرورت ساختم

باسکوتی پرزبغض درپیش چشمت باختم

 می روم باشعرتان ازجان ودل خلوت کنم

دفترم رابانبودت پرکنم تابه اشک سردهم

 بی صدا رفتم بخوان شکستم راکمی

ساده بودم بی گمان دل به نامت شدهمی

 روزرفتن راوداع ای که چشمت بی وفا

ای دلت ازتکه سنگ بادلی کردی جفا.




وفای شمع





مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز




طبقه بندی: شعر عاشقانه،

تاریخ : 1394/03/18 | 18:10 | نویسنده : فاضل زینلی | نظرات

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ