تبلیغات
 رویای خیس - متن غمگین و دلشکسته

متن غمگین و دلشکسته


ناگفته هایم را
جوی های بی انتهای خیابان ها برده اند و من
مشتاقم به همین
هر از گاهی از دور دیدنت …


گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم
و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم
چقدر دردناک است فهمیدن…
خوشبحال عروسک آویزان به آینه ماشین
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد…


کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم
و در نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم…!!




مرا ببخش
که ســــاده بودنم دلت را زد…
مرا ببخش
اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست…!!!
می روم
تا آنان که توانا ترند…
تو را به اوج
بودنــــت برسانند ..

تو  هم

شبیهِ این همه معشوق
شبیهِ یادهایِ فراموشِ دیگرِ من …
و هیچ کس نمی تواند
که پُر کند تمامِ قلبِ کسی دیگر را
همیشه یک تهیِ تلخ
در هزار زاویه ی روحِ آدمی
باقی ست…


تو خواب

و من
غوطه ور
در دریای اشک هایم
تا صبح غرق می شوم
و نیست
قایقت که نجاتم دهد


ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ….
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ …!
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻰ
ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ !
ﻫﻤﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ و کپی میکنند
ﻭ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ..


صبور باش دوستِ من!
صبور باش و گوش کن:
ما همه
تو و من
زندانی ای بیش نیستیم.
زندانِ بعضی از ما
پنجره دارد
زندانِ بعضی از ما
نه!


سکوت را ساده فهمیدی
و دوستی را آرام قدم زدی
حق با تو بود،
عاشق آنچه را می فهمد
فریاد نمی کند،
زندگی می کند.

اشتباه نکن
نه زیباییِ تو، نه محبوبیتِ تو
مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمیِ مرا بوسیدی
من عاشقت شدم


وقتی به انتها می رسی
سکوت را تنها مزه می کنی
و سکون را با یک پک کام می گیری،
نترس…
هیچ کس بو نمی برد
که تو آخرین گام را بر خود نهادی
و آن جاست که فرشته ای وحی می کند،
تنهایی
قانون انتهاست.


دلتنگم
نه برای روزهایی که رفتی ..
نه برای آرزوهایی که ورق ورق شعر کردم

دلتنگم
نه برای ” بودن هایش ”
که با او باشد یا نباشد ، عاشقش هستم !

فقط دلتنگم
برای دوستت دارم هایی که به او گفتم
و

او سکوت کرد !!!!


در من گرگی است زخمی
و خسته از نبرد های پی در پی برای زندگی
در گوشه ی غاری نشسته
و زخمهایش را می لیسد!
وای از روز انتقام…
همه را غار نشین خواهم کرد!


دوست داشتن دلی به وسعت دریا می خواهد
واندیشه ای به گستره گیتی…
که دریا را برای معشوق بخواهی و خشکی ها را برای خود!
و گیتی را به او هدیه دهی
وخود نیستی را برگزینی!


گاه به گوشواره هایت هم حسادت میکنم
که چه شاد با تو از شیطنت هاشان شعر می خوانند
و با هم در مه تاب می خورید
که لمس می کنند گونه هایت را در خواب
و حتی به وقت بدرود
نشان بوسه هاشان به تو چشمک می زنند
و دردناک است که می دانم
آنها یادگار من اند که امروز با خود می بری


سخت ترین لحظه اونه که
به هق هق افتاده باشی و
مراقب باشی صدای هق هقتو کسی نشنوه…
سخت ترین لحظه اونه که
با خوندن و نوشتن هر متن عاشقانه ای اشکات بریزه و
بپرسی واقعا چرا ؟
سخت ترین لحظه اونه که حس کنی
بدجور باختی ..خیلی بد…
سخت ترین لحظه ..
نداشتنِ اونه .. توو اوجِ بی باوری






طبقه بندی: متن غمگین و دلشکسته،

تاریخ : 1394/03/26 | 22:31 | نویسنده : فاضل زینلی | نظرات

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ