تبلیغات
 رویای خیس - متن غمگین و دلشکسته

متن غمگین و دلشکسته


دیگر عکس هایش آرامم نمی کند
من به دستانش نیاز دارم
خدایا بهشت آسمانیت را نمی خواهم!
من اهل دوزخم!!!
آغوش آنکه عاشقانه هایم را برایش می سرایم به من برسان
من خودم بهشت را در آغوش او می سازم!!!


میخندم
دیگر تب هم ندارم
داغ هم نیستم
دیگر به یاد تو هم نیستم.
سرد سرد شده ام
کسی چه میداند شاید دق کرده ام


ببینمت…
گونه هایت خیس است…
بازبااین رفیق نابابت…
نامش چی بود؟
هان!
باران…
بازبا“باران”قدم زدی؟
هزاربارگفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها…
همدم خوبی نیست برای دردها…
فقط دلتنگی هایت راخیس وخیس وخیس ترمیکند…


دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام
دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست
از تو دلگیرم که نیستی کنارم ..
من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم ..
باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم



تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود…
و تظاهر میکنی که نیستی!
مقایسه
تو را از پا در خواهد آورد
“من” میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام؛
“تو” دیگر
خوب نخواهی شد..


خسته ام جانا از این زندان که نامش زندگی است…!
پس قشنگی های دنیا دست کیست…؟
باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست..،
ساختم با درد تنهائی مگر تقدیر چیست…؟
دل ناله کند از من، من ناله کنم از دل، یا رب تو قضاوت کن ! دیوانه منم یادل؟



ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ
ﻭﻟﯽ …
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ …
ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ …
ﺑﻪ ﻣﻦ …
ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ …
ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ …
ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ …
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ…


زندگی انگار
تمام صبرش را بخشیده است به من…!
هرچه من صبوری میکنم او با بی صبری تمام
هول میزندبرای ضربه بعد…!
کمی خستگی در کن، لعنتی…
خیالت راحت…!
خستگی من
به این زودی ها در نمی شود…


سیب سرخی رابه من بخشیدورفت
شاخه سبزدلم راچیدورفت
عاشقیهای من باورنکرد
عاقبت برعشق من خندیدورفت
اشک درچشمم حلقه زد
بی مروت گریه ام رادیدورفت
چشم ازمن کندودل ازمن برید
حال بیمارمرافهمیدورفت
داغ هجرش رامدارامیکنم
گرچه برزخمم نمک پاشیدورفت


من بودم
تو
و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…


میدانم دلگیری ازمن…
هنوز وقتی بامن قهری دلم میگیرد…
میدانی هنوز انقد بد نشده ام…
مگر نه؟
گمشده ام درون هستی ات.
ب هر کجا چنگ میزنم…
مرا به تنهایی و سکوت میکشاند…
صبر کن بگذار چیزی بگویم…
من از این دنیا آدم هایت سیر شده ام …
بگذار کمی پیش تو باشم…
پیش تو باشم..
و دغدغه ام فقط رضای تو باشد…
شاید اینطور آرام  گیرم…




طبقه بندی: متن غمگین و دلشکسته،

تاریخ : 1394/03/17 | 16:04 | نویسنده : فاضل زینلی | نظرات

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ